داستانهای گمانهزن ورای زندگی ملالآور و روزمره ما هستند. داستانهایی که برای ما اتفاقات خارقالعاده ای رقم میزنند تا به اکتشاف سرزمینهای ناشناخته دست زده و در سفر پر ماجرایی با موجودات عجیب و غریب راهی شویم. همه اینها تنها بخشی از شگفتی و اعجاب این گونه داستانها هستند. داستانهای پریان، داستانهای حماسی و پر از شکوه، داستانهای پر از وحشت و داستانهایی از آیندهای دور، همگی ما را به سفری حیرت انگیز و ناشناخته دعوت میکنند. با این حال نوشتن یک داستان گمانهزن، داستانی که پا از واقعیت فراتر گذاشته و در قلمرو خیال گام بر میدارد، کار به مراتب سختتری است.
برای مثال برای نوشتن داستان یک کارگر مریض و فقیر تنها کافی است نگاهی اجمالی به جامعه اطرافتان بیاندازید و یا با جست و جویی سطحی لیست جامع و بلند بالایی از انواع بیماریها پیدا کنید. حال تصور کنید که بخواهید داستان یک پری تنها، غمگین و بیمار را روایت کنید. آیا با جست و جوی عبارت بیماریهای پریان نتیجه دلخواهتان حاصل میشود؟ خیر. متاسفانه چیز زیادی دستگیرتان نخواهد شد، پس نویسنده به ناچار باید تا نیمه شب صبر کند، یک لیوان قهوه دم کند، یک تکه کاغذ برداشته و به تاریکی زل بزند تا بتواند بیماریهای پریان را از انواع بالدردها تا کمبود عناصر جادویی و بیماریهای روحی احتمالی آن را کشف کند.
یا در مثال دیگری، داستانی در نیویورک و بین آسمان خراشهای پر زرق برق را با داستان دیگری در شهری زیر دریا مقایسه کنید. نوشتن داستانی با تکنولوژیهای روزمره و چیزهایی که همیشه در دسترس و همراه انسان است، نیاز به دانش مهندسی خاصی ندارد اما برای ساخت یک شهر زیر آبی، نویسنده باید آستینهایش را بالا بزند و مدتی در میان مقالهها و کتابهای مهندسی به کند و کاو مشغول شود، بلکه بتواند چیزی پیدا و یا از خود خلق کند. نویسنده دیگر نمیتواند حتی از درها و پنجرههای آهنی و چوبی استفاده کند و باید خود در جست و جوی مصالح ساختمانی داستانش بر بیاید، تا منطق داستانش زیر سوال نرود. با این اوصاف نویسنده ادبیات گمانه زن علاوه بر پیچیدگیهای معمول داستانها، با مشکلاتی از جنس دیگر هم دست و پنجه نرم میکند.
نویسندگان داستانهای علمی تخیلی، نمیتوانند تنها چند کلمه عجیب را در هم قاطی کرده و یک دنیای تخیلی خلق کنند، بلکه باید تمام متغیرها و جوانب تکنولوژی و تاثیر آنها را در بخشهای مختلف جامعه بررسی کنند. برای مثال رمز ارزها که به تازگی گسترش زیادی پیدا کرده اند، در آیندهای نزدیک چگونه تغییراتی را ایجاد خواهد کرد؟ آیا چاپ پول متوقف خواهد شد؟ با این حساب بانکها بسته خواهند شد و یا اگر بسته نشوند به چه شکل تکامل پیدا خواهند کرد؟ نظام اقتصادی دچار چه تغییراتی میشوند؟ تمام این موارد نمونههایی هستند که یک نویسنده گمانه زن برای ارائه داستانی قابل قبول باید به انها توجه کند.
شخصیت سازی مورد دیگری است که آدم را از نوشتن این گونه داستانها به ستوه میآورد. آخر مگر برای خلق یه غول سنگی هزار ساله چه منابعی وجود دارد که نویسنده به آنها رجوع کند؟ از کجا می تواند در مورد علایق این گونه سنگی، اطلاعات جمع آوری کند؟ نحوه زندگی، نوشیدنی، خوراکیها، نحوه حرف زدن و پیشرفتهای جوامع سنگی هزاران سالهشان وصدها مورد دیگر را چگونه باید پیدا کند؟ ناچار باید دوباره نیمه شب به تاریکی زل بزند و برای نوشتن یک رمان صد صفحهای، دایرة المعارفی به مراتب حجیمتر در مورد تاریخ تمدن غولهای سنگی بنویسد.
مورد بعدی که کمی پیچیدهتر میشود، قوانین اجتماعی است. مثلا در یک ساختمان 5 طبقه، قوانین مشخصی برای رعایت حقوق هر یک از افراد وجود دارد، حال شرایطی را در نظر بگیرید که در آن یک روح ساکن طبقه سوم قبر پانزدهم ردیف هفده که علایق زیادی به ترساندن بقیه دارد، مدام برای همسایگانش مزاحمت ایجاد میکند و حتی اقوام ارواح دیگر را میترساند. بنظر شما ارواح ساکن طبقه اول و دوم این قبر باید چه راه حلی را باید برای مشکلشان به کار گیرند؟ آیا مدیر قبرستان ارواح وجود دارد و اگر وجود دارد چگونه قوانینی را وضع کرده است؟ اینجاست که نویسنده باید دوباره مدتی بیخوابی را متحمل شود.
و در مورد قوانین حقوقی هم وضع تقریبا به همین شکل است. اگر شما بتوانید برای دزدی کلاغها قوانینی وضع کنید، برای گابلینها هم میتوانید. قوانین انسانی در جامعهای متشکل از گابلینها که هر لحظه در صدد دزدی هستند، تاثیر چندانی نخواهد داشت. پس نویسنده باید قانون گذار داستانهای خود نیز باشد.
به هر حال همانطور که بیان شد برای نوشتن یک داستان گمانهزن، نویسنده نه تنها باید به تاریخ، سیاست، تکنولوژیهای روز، روابط فرهنگی، اقلیمها و ویژگیهای جغرافیایی، قوانین حقوقی و اجتماعی آگاه باشد، بلکه باید بتواند آنها را تغییر داده و با توجه به پیرنگ و جهانسازی دنیای داستانیاش، تمدنها، فرهنگها و قوانین جدید خلق کند.
دست آخر داستانها همگی درباره انسان ها اند، غول اژدها یا جغد سخنگو بودن اهمیتی ندارد چون هر یک بر خواسته از روح انسانی اند.
نظرات (4)
خیلی عالی
ممنون از خانم افرا برای شروع به فعالیت در وبسایت فراگمان.
سپاس
دست آخر داستانها همگی درباره انسان ها اند، غول اژدها یا جغد سخنگو بودن اهمیتی ندارد چون هر یک بر خواسته از روح انسانی اند.
شاید یه نویسنده باید خودشو جای یک غول سنگی بذاره و سنگی بودن رو حس کنه تا بتونه اون حس رو بنویسه!
بله دقیقا همینه
برای ارسال نظر، لطفاً وارد شوید یا از دکمه شناور استفاده کنید.